سيد محمد باقر برقعى

16

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

گمان كردى كه من شيرم ، نمودى قصد نخجيرم * كشيدى زير زنجيرم ، مكان دادى به زندانم اگر رندم اگر قلّاش ، اگر مؤمن اگر كافر * به هر حالت تو را از جان دعاگو و ثناخوانم به زندان بودنم بر عزّ و اجلالت چه افزايد ؟ * بده كامم ، كه تا كامت دهد دادار سبحانم نمودى دستگيرم ، بازگير از مكرمت دستم * فكندى گر ز پايم باز بر پا دار ز احسانم مرا زين شعر جان‌پرور ، نبوده هديه‌اى خوش‌تر * سليمانى تو و من مور ، اين شعر است چون رانم بزرگان ، شاعران را هيچ‌وقت از خود نرنجانند * تو نيز از خويش ، اى كان كرم ، از خود مرجانم به گلزار فصاحت « عندليب » نغمه‌پردازم * خلاصم زين قفس فرماى و جا ، ده در گلستانم بود تا چرخ نيلى سايه‌افكن بر سر مردم * نگردد از سرت كم ، سايهء الطاف يزدانم بهار گيلان صبا نمود پر از مشك جيب و دامان را * كه مشك بيز نمايد فضاى كيهان را اگرنه باد صبا را دم مسيحاييست * چگونه بر گل پژمرده مىدمد جان را ؟ جوان شد از اثر نوبهار ، عالم پير * خبر دهيد از اين قصّه پور عمران را ز بس هواى گلستان بود نشاطانگيز * ز كنج صومعه بيرون كشيد رهبان را چه رنگ‌هاى نكويى پديد شد ، گويى * كه رنگ‌ريز طبيعت گشود دكّان را نموده بود ز ما گنج خود نهان و وليك * به مقدم شه گل ريخت گنج پنهان را